جواد بن شفيع ملكى تبريزى

73

رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى )

الحسنات « 1 » است ؟ ! مگر كرامت و بشارت عظماى إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ « 2 » را در قرآن مجيد نديده‌اى ؟ ! يا اينكه تصوير مقام محبّت خدا را نكرده‌اى ؟ ! اهل حقّ - و العهدة عليهم - چنين گويند كه محبّت خداوند به بنده‌اش اين است كه كشف حجب براى او مىكند و او را از جوار و قرب و لقاى خودش بهره‌مند گرداند . بارى ؛ اگر اين مقدّمات عرفانى براى تائب موجود شد ، البته با شراشر وجودش تماما حاضر بر علاج بوده ، هرذرّهء از وجودش با تمام مراتب و جهات تضرّع و ابتهال به درگاه حضرت ذى الجلال - اتوب إلى اللّه - خواهد گفت و همهء آن مراتب ديگر بالضّرورة به اكمل وجوه درست مىشود ؛ مثلا مواردى كه فى الجملة حقيقت عرفانى شناعت معصيت دست داد ، ببين كه چه حالات براى صاحبانش روى داد ؛ مثلا حكايت نبّاش « 3 » را به ياد آور و ملاحظه كن كه كسى او را ياد داده بود كه چنين بكن ؟ ! يا اينكه فى الجمله معرفت شخصيّهء جزئيّه به درجهء بزرگى جنايت خودش حاصل شد و اين معرفت ، او را به اين هنگامه‌ها و اقدامات وادار نمود . بلى ، هيچ ديده شده كه پسر مرده را كسى نوحه ياد بدهد ؟ مراسم نوحه‌گرى را از پسر مرده ياد مىگيرند . خوب است همين روايت توبهء نبّاش را از درجهء رعيّت و بعد از آن ، از درجهء توبهء اوليا و بعد از آن ، از درجهء توبهء انبيا ؛ هريك حكايتى ذكر شود تا بلكه در سنگ خاره ، قطرهء باران اثر كند .

--> ( 1 ) - بدىها را به چندين برابر از نيكى تبديل‌كننده است . ( 2 ) - سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 222 . ( 3 ) - « حكايت قبركن » .